در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]
 
جمعه 94 اسفند 7 , ساعت 11:36 عصر

اینجـــا؛ سَرزَمین ×واژه هــای وارونــه× است:


جــایی که بر سر [گنج] [جَنگ] میشَـود!


[دَرمان] [نامَرد]میشود [قهقهه]تبدیل به [هِق هِق]میشود 


اما [دُزد] هَمـان [دُزد] است،


[دَرد] همان [دَرد] است،


[گُــرگ] همـــان [گُــرگ]است !!


ســـرزمینی که [مَن] [نَم] زَده اَست،


[یار] [رَای] عَوض کَرده اَست،


[راه] گویی [هار] شده،


[روز] به [زور] میگذرد،

 

[آشنا] را جز در [انشا] نمی بینی


و چه [سرد] است این [درس]،

 

"زندگی اینجاست که [مرگ] برایم [گرم] میشود..."

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ